|
ب.آيينهاى شروع ماه و روءيت هلال شروع ماه رمضان و روءيت هلال ماه، در همه دورهها، آيينهاى ويژهاى داشته است. درست است كه امروزه مردم در شب ماه رمضان از طريق تلويزيون و راديو مطلع مىشوند كه فردا شروع رمضان است يا نه و روءيت هلال توسط مراجع تقليد صورت گرفته و مسلم شده يا خير، اما در گذشته، شروع ماه و روءيت هلال، آيينهاى ويژهاى داشته است كه امروز تقريباً به كلى از بين رفته اند.
آيينهاى رويت هلال (روءيت، قاصد در كردن، شب نيت) در شهرهاى بزرگ، روءيت هلال توسط «عالمِ بلد» انجام مىشد. «عالم بلد»، يا خود، مجتهد جامعالشرايط بود و سخنش مورد قبول همه و يا نماينده مجتهدى از اين دست بود. به هر حال، روءيت هلال بايد براى«عالم بلد» مسلم مىشد و او حكم به حلول ماه رمضان مىداد. البته آيينهاى پيوسته با روءيت هلال نيز توسط خود مردم انجام مىشد. مردم از غروب روز آخر شعبان به بامها و نقاط بلند مىرفتند و در جستجوى هلال ماهِ نو، چشم به آسمان مىدوختند. اين روءيت هلال نيز در هر منطقه، آيينهاى خاصى داشت. در مناطق مركزى ايران، مردم با سينى قرآن و آينه و سبزه به پشتبامها رفته و در آينه مىنگريستند تا ماه را در آن ببينند. بعد قرآن را باز مىكردند و به آن نگاه مىكردند و بعد سبزه را در آب مىانداختند. در نواحى جنوب ايران نيز مردم معتقد بودند كه بايد بعد از روءيت هلال به شمشير نگاه كرد. در نواحى شمالى هم، نگريستن به صورت سادات بعد از روءيت هلال، سنت بود تا بركت و رحمت آورد و در برخى نواحى هم نگريستن به صورت كودكان به خاطر صداقت آنان مرسوم بود و به همين دليل، موقع رفتن براى روءيت هلال، كودكى را نيز با خود به بام مىبردند. به هر حال، روءيت هلال توسط افراد، براى آنها حجيت شروع ماه را به همراه نداشت و ماوقع، بايد به تأييد و حكم «عالمِ بلد» منتهى مىشد. اگر چنين نمىشد و گواهى گواهان كارگر نمىافتاد و روءيت هلال براى «عالم بلد» مسلم نمىشد، سنت ديگرى به نام «قاصد در كردن» (اعزام قاصد به اطراف) انجام مىشد. اين قاصدان كه از ميان افراد امين انتخاب مىشدند، وظيفه داشتند به اطراف رفته و از جاى ديگر و مهم ترى، حكم حلول ماه را با تأييد مجتهدى ديگر(شفاهاً يا كتباً) بياورند. به هر حال، بعد از مسلم شدن حلول ماه و ابلاغ حكم آن، رسماً ماه رمضان اعلام مىشد و خبر شروع ماه، با صداى اذان، شليك توپ، صداى نقاره، و يا جار زدن به همه جا پخش مىشد. در مجموع همه مراسم فوق، در شب قبل از شروع ماه انجام مىشد كه به آن «شب نيت» مىگفتند؛ شبى كه مردم نيت مىكردند تا يك ماه را در طاعات و بندگى خدا سپرى نمايند. عمده آيينهاى «شب نيت»، اكنون با ورود لوازم و تكنولوژى جديد به فراموشى سپرده شده است. آيينهايى مثل جمع شدن در خانه «عالم بلد» يا مسجد و سخنرانى وى، اهداى قرآن و مشخص كردن پيش نماز و مكبر براى محلات و «فيض» گيرى از مالداران براى خرج در ماه رمضان افراد بىبضاعت و ... .
ج.آيينهاى سحر و وقت شناسى درست همانند اعلام خبر شروع ماه، امروز ما براى پيدا كردن وقت سحر و افطار هيچ مشكلى نداريم. هم ساعت سحر و افطار مشخص است و هم وسايل متعددى كه آن ساعت را به ما خبر دهد. اما در گذشته چنين نبوده و هر يك از اين موضوعات، رسوم و آيينهاى ويژه خود را داشته است. رسومى كه گاه در مواردى، تن به خرافه نيز مىزده است، اما در مجموع رسوم پابرجا و پراهميتى بوده است. بيدارشدن سحر در گذشته و تشخيص وقت آن كار دشوارى بوده است. در زمان فقدان راديو و ساعت و زمانسنج و ... تنها و تنها امكان اين موضوع فراهم بوده كه از روى ستارگان و موقعيت آنها زمان سحر تشخيص داده شود و پايان وقت سحر نيز مشخص گردد. آيينهاى سحر(وقتشناسى، ستارهبينى، قسم رختخواب، دمدم سحرى، چراغ گزاران، بوق حمام، آب و ترياك)
موقع سحر، در بسيارى نواحى ايران از روى موقعيت ستارگانى مثل پروين و دب اصغر و اكبر تشخيص داده مىشد و اين ستارگان كه با نامهاى مختلفى مشهور بودند، در واقع، مشخص كننده اوقات شرعى بودند. در نواحى مركزى ايران، ستاره گز پروين(پروين)، نيم گزك و گز ترازو و در همين ناحيه و برخى نواحى ديگر، ستارگان «هفت برادران»(دب اصغر) و نيز ستاره «ظل سحر» مشخص كننده اين ساعات بود. در مجموع، عمده اتفاق بر ستارگان هفت برادران بود و گفته مىشد هرگاه سه ستاره از هفت ستاره، راست مقابل قبله قرار گرفتند، شروع سحر و هرگاه همه هفت ستاره در چنين موقعيتى قرار گرفتند، پايان سحر است و بايد از خوردن و آشاميدن دست كشيد. در روستاها و برخى نواحى نيز، صداى خروس موقعيت زمانى سحر را اعلام مىكرد. معروف بود كه خروس در شب سه بانگ مىزند: يكى نيمهشب، يكى ساعتى پس از نيمهشب و يكى سحر. و اين سومى بود كه شروع سحر را اعلام مىكرد. جالب آن كه گاه موارد خرافى هم با اين مصاديق همراه مىشد، مثلاً خروس سفيد چهل تاج بانگ سحرش قطعى بود و لازمالاتباع و به نوعى مرجع بود. در بخشهايى از ايران نيز «قَسَم رختخواب» رايج بود كه افراد موقع خواب، رختخواب را قسم مىدادند كه آنها را سر وقت بيدار كند و بر اين اساس، هر ساعتى كه در موقع سحر از خواب بر مىخاستند، همان ساعت، سحر پنداشته مىشد.البته رسومى مثل دو رسم اخير بيشتر در نواحى روستايى رايج بوده است.
ناگفته نگذاريم كه شناخت وقت سحر و موقعيت ستارگان، كار همه افراد نبود. بسيارى از مردم در آن دورهها، حتى نام ستارگان را نيز نمىدانستند و بنابراين افرادى به عنوان «سحرخوان» متصدى وقتشناسى بودند. سحرخوانان موظف بودند وقت سحر را تشخيص داده و آن را به مردم اعلام نمايند. سحرخوانى در دورههاى بسيارى از تاريخ ما، يك سنت رايج بود كه سالها در يك خانواده مىماند و از پدر به پسر و همينطور به نسلهاى بعدى مىرسيد. اين تخصص نيز، البته بعدها با ورود وسايلى مثل ساعت و غيره، صرفاً به اعلام موقع سحر با اذان يا جار زدن محدود شد و سحرخوانان فقط اذانى مىگفتند و يا وقت سحر را اعلام مىكردند و بدين صورت البته سحرخوانى هم معناى محدودترى يافت. بعد از تشخيص سحر توسط سحرخوانان، شيوههاى متفاوتى براى اعلام سحر به عموم مردم رايج بود. از دركوبيدن و نقاره نوازى در شهرهاى مذهبى مثل مشهد و قم، تا طبلكوبى، شيپورزنى، سرنا نوازى، دمام زنى در جنوب(با نام دمدم سحرى) و جارزدن، همه شيوههاى رايج اعلام وقت شروع و پايان سحر بودند.
رسوم مهم ديگرى نيز در اين زمينه وجود داشت: توپ در كردن در موقع سحر از جمله اين رسوم بود كه در بسيارى مناطق رواج داشت، به اين نحو كه موقع شروع سحر و پايان آن را با شليك توپ اعلام مىكردند. در برخى نواحى نيز تيراندازى در سحر، اعلام كننده وقت بود. اما مهمترين شيوه و شايد رايجترين آنها، سنت قديمى و فراگير «چراغگزاران» بود كه در بسيارى نواحى ايران بخصوص نواحى مركزى رواج داشت. در اين شيوه، بعد از شناخت وقت سحر توسط «سحرخوانان»، تعداد زيادى چراغ بر سر منارهها و گلدستههاى مساجد گذاشته مىشد و بعد از پايان وقت سحر هم برداشته مىشد. مردم نيز براى تشخيص موقع سحر و شروع و پايان آن، به چراغهاى روشن نگاه مىكردند. در برخى موارد نيز، اين چراغها خيلى معروف بود و مرجع مىشد؛ مثل «چراغ ملاكاظم» كه در گلدستههاى مسجد جامع يزد گذاشته مىشد. البته در كنار اين همه سنتها، سنت بيدار كردن همسايهها نيز رايج بود كه هر همسايهاى كه سحر بيدار مىشد، ساير همسايگان را نيز با كوبيدن در منزل يا ديوار منزل آنها بيدار مىكرد. «بوق حمام» نيز يكى ديگر از شيوههاى اعلام شروع و پايان سحر بود. در قديم، آغاز و پايان كار حمامها، بوسيله بوقى اعلام مىشد كه «تونتاب» حمام آن را مىنواخت. در ماه رمضان، اين بوقها براى اعلام وقت سحر و افطار نيز به كار مىرفت.
از نكات جالب و قابل ذكر ديگر در مورد سحر رمضان، عقيده خاصى در قديم بود مبنى بر اين كه تا چند لحظه بعد از پايان وقت سحر، مىتوان آب خورد، چون لطيفتر از غذاست و تا كمى بعد از آب، مىتوان دخانيات نيز استعمال كرد؛ چون دود از آب هم لطيفتر است. به اين سنت، سنت «آب و ترياك» و «آب و قليان» مىگفتند و كسانى كه به نحوى به نوعى از دخانيات معتاد بودند، تا پاس كوتاهى بعد از اعلام وقت پايان سحر، مىتوانستند دودى بگيرند. شعرهاى زيادى نيز در مورد اين عقيده رواج داشت. مثل : آب است و ترياك موءمن دهن پاك موءمن دهن پاك نان رفت و خشخاش يا: وقت قليان است و آب شيعيان بوتراب سوى مسجد كن شتاب تا تو را باشد ثواب نكته جالب ديگر اين كه، سحرخوانان، طبالان و چراغگزاران و كلاً ساير خبردهندگان سحر به صورت عمومى، مواجبى نيز دريافت مىكردند كه از همه مردم جمعآورى و به آنها پرداخت مىشد. هر چه بود و به هر رسمى كه مردم براى سحر برمىخاستند، بعد از صرف سحرى، به مساجد مىرفتند و نماز افراد، به ندرت به صورت فرادا برگزار مىشد. بعد از نماز نيز ادعيه ويژه سحر و ... و سحر به صبح مىپيوست.
د. روزهاى رمضان و آيينهاى افطار روزهاى رمضان در گذشته نيز مانند امروز، نسبت به روزهاى ديگر سال، خلوتتر و كم جنبوجوشتر بود. اولاً به طور عام كارهاى سخت و سنگين در روزهاى ماه رمضان تعطيل مىشد و ثانياً كارهاى مثل قنادى و شيرينىپزى و ... نيز با آنكه جزو ِحرف سخت شمرده نمىشد، به دليل رعايت حال روزهدارانى كه ممكن بود اشتهايشان تحريك شود، صبحها تعطيل بود و عموماً از نيمه دوم عصر شروع مىشد. برعكس، كشاورزان فقط صبحها را به دليل سرحالتر بودن به مزارع و باغات مىرفتند و ظهر و عصر را به استراحت مىگذراندند. در عوض، در اين تعطيلى نيمه حال، برنامههاى ديگرى وقت افراد را پر مىكرد كه امروز هم هنوز ادامه دارد. آيينهاى روز رمضان و افطار(ختم و تعليم قرآن، وىدژه خوانى، نقاره آفتاب، طبل ورچين ورچين، خرما گردانى) «ختم قرآن» يكى از اين مراسم بود كه مجلس مردانه آن در مسجد يا تكيه و حسينيه و زنانه آن عموماً در منازل برگزار مىشد. آموزش قرآن و ادعيهخوانى نيز تقريباً در همين ماه سال به صورت جدى پىگيرى مىشد. بسيارى افراد نيز، آموزش قرآن و نماز به فرزندانشان را به همين ماه موكول مىكردند و به آن اهتمام مىورزيدند. گاه در مجالس قرآنخوانى و ختم قرآن تا 30 نفر قارى دعوت مىشدند و تمام قرآن را قرائت مىكردند؛ گاه نيز تعداد كمتر بود و بايد البته حقالزحمه قاريان را علاوه بر افطار به آنها پرداخت. گاه نيز مراسم «ويژهخوانى» برگزار مىشد كه عبارت بود از خواندن سورههاى خاص قرآن مثل بينه، يوسف، باسين، الرحمن و ... كه عموماً در مساجد برگزار مىشد و هر كس براى اين مراسم مىآمد، موءظف بود با خود چيزى بياورد و در پارچه وسط مجلس بريزد (نخود، كشمش، قند، نبات و ...) و بعد از پايان مراسم، اين وسايل به نسبت مساوى بين هم تقسيم مىشد و سهم متولى مسجد نيز پرداخت مىگرديد.(نقاره آفتاب زرد)
اما روز رمضان كه به سمت پايان مىرفت، آيينهاى افطار شروع مىشد. اعلام وقت افطار نيز مانند سحر با لوازم و شيوههاى گوناگونى بيان مىشد. اما قبل از آن، كارهاى ديگرى نيز صورت مىگرفت: «غسل افطار» مستحب، از جمله همين موارد بود كه قبل از افطار انجام مىشد. به طور كلى وقت افطار مشخصتر از وقت سحر بود و «خط حمراء» تقريباً ملاك تشخيص آن بود. خط حمراء، خطوط سرخى بود كه در مشرق آسمان و موقع غروب ديده مىشود. با ديدن خط حمراء، «نقاره آفتاب»(كنايه از غروب آفتاب و «طبل ورچين ورچين» به صدا در مىآمد كه دومى كنايه از اين بود كه كسبه بايد وسايل خود را جمع، و كسب و كار را تعطيل كنند. اين طبل، تقريباً در همه بازارهاى شهرهاى بزرگ نواخته مىشد و مردم دو دسته مىشدند: عدهاى كه براى افطار به منزل مىرفتند و عدهاى كه براى نمازِ قبل از افطار به مساجد مىرفتند. گروه دوم در مساجد با خرما و گاه آش، روزه خود را مىگشودند. هر چه بود اعتقاد بر اين بود كسى كه روزه روزهدارى را بگشايد، در ثواب آن شريك است. به همين دليل، رسم رايج ديگرى بود به نام «خرماگردانى»، بدين قرار كه مردم نزديك افطار با ظرفى از خرما به كوچه مىآمدند و با تعارف آن به مردم در حال رفتن به خانه، روزه آنها را باز مىكردند و در ثواب افطار كردن آنها شريك مىشدند. اين رسم «خرماگردانى» تا سالهاى اخير نيز در برخى مناطق مركزى ايران مثل كاشان ادامه داشت.
ادامه دارد....... |