آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبريزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند
عاشقم، عاشق ستارهء صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خويش خون سوزان لحظه های ترا آنچنان از تو کام می گیرم تا بخشم آورم خدای ترا! |