|
توجه : سریال زیر هیچ شباهتی به هیچ سریالی ندارد. همچنین قسمت هایی از این مطلب به لهجه ی بسیار ضایع مشدی دوبله شده است.
با شرکت لی یلدا لوس، جی دو جواد، شوله لوگو در نقش حاکم طرقبه و کونگ فو توآ
قسمت آخر:
حاکم طرقبه : به ای بچه مچه ها، بگن برای مو شله درس کنن. بیبینم کدوم یک خوشمزه تره. یک چایی هم بزارن کنارش تا نوش جان کنم.
بانو چایی : چشم قربان. ولی همانطور که می دانید، همه چایی های طرقبه به فروش رفته و مجبوریم از شهر تهیه کنیم.
حاکم طرقبه : مو ای چیزا حالیم نِمِره! خب برن شهر واسه خودتان چای بخرن.
بانو چایی : اما قربان سهمیه بنزین داخل کارت کفاف رفتن تا شهر و برگشتن را نمی کند. ممکن است در راه بمانیم.
حاکم طرقبه : ای کاکو ما که هر باراز شوما یه چایی خواستیم، سیصد تا بونه آوردی ! یه بار می گی طرقبه کارت سوخت نیومده حالا هم می گی سوختش کمه. ببین عزیزم این قاطر رو بگیر و برو سی شهر و بونه نگیر!
بانوچایی : اِ… قربان چرا لهجتان عوض رفت ؟
حاکم طرقبه : لهجه مو عِوض رفت ؟ تو چطور جراُت موکونی از مو ایراد بگیری؟ فورا ای یره گرو تبعید کنن شاندیز، حالش گرفته ره.
آشپزخانه طرقبه
بانو خنگ : اوه یلدا لوس ! ما باید تا امشب برای حاکم شله درست کنیم .
بانو لوس : بله بانوی من ! ولی قیمت حبوبات خیلی گرون رفته بانوی من !
بانو خنگ : بیا یلدا لوس. این سکه ها رو بگیر و برو لوبیا بخر …
بانو لوس : بله بانوی من! بله بانوی من ! چشم بانوی من ! بانوی من.
دو سال بعد …
آق.پسر جواد : سلام بانو لوس! کجا می ری ؟ نکنه داری دنبال لوبیا می گردی ؟ بیا اینم لوبیا …
بانو لوس : ما مدتها دنبال این لوبیا ها بودیم… ولی شما از کجا سه تا لوبیا پیدا کردی ؟
آق.پسر جواد :اینا لوبیا های معمولی نیست، اینا سحر آمیزه! ما تو انبار خونمون خیلی لوبیا داریم، هر وقت خواستی بیا بگیر!
[سانسور : فیلم قیچی می شود ]
بانو خنگ : پس چی شد این یلدا ؟ چرا اینقدر دیر کرد ؟
بانو لوس : بانوی من ! بانوی من ! لوبیا پیدا کردم. بگیرید بانوی من!
بانو خنگ : اما اینا که فقط سه تاست. من با سه تا لوبیا چه جوری شله درست کنم ؟ اینا به هیچ دردی نمی خوره، الان پرتش می کنم بیرون...
روز بعد:
بانو لوس : بانوی من! بانوی من! یک درخت لوبیا بزرگ جلوی خونه سبز رفته !
10 سال بعد :
بانو لوس : بانوی من! چراغ جادو پیدا کردم. بانوی من!
بانو لوس : بانوی من! من می خوام با علی بابا ازدواج کنم ...
- بانو لوس : بانوی من!
و سرانجام بانو خنگ در حالی که یک شنل قرمز به کمرش بسته بود، هنگام چیدن قارچ در باغ های طرقبه گم رفت. و گرگ بانوی ما رو خورد. اما بانو لوس که به تازگی پزشک دهکده طرقبه شده بود، با یک عمل جراحی بانویش را از توی دل و روده گرگ بیرون کشید.
آق.پسر جواد به دلیل انبار کردن لوبیا تبعید رفت.
– [ سانسور ضایع ] -
سفید برفی و هفت کوتوله نیز با آنشرلی دوست شدند. حنا با پینوکیو ازدواج کرد. همه چیز خیلی رومانتیک، دراماتیک، تراژدیک، ترافیک، ماتیک، تمام شد. ولی ولی ولی صدای فریادی بلند هنوزاز داخل قلعه طرقبه شنیده می شد، که می گفت : پس ای شوله ی مو چه شد؟
تیراژ پایانی :
اونا با ما لالا لالا لا ! ایران اینی چرا اینا ؟ جونیا، سونیا، با ما تنها بیا تا بریم، شاد باشیم، تا سالیان. جونیا، سونیا،با ما شبها بیا تا بریم، شاد باشیم تا سالیان. |