تبليغاتX
** دیگه سلطان قلبم نیستی **

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

** دیگه سلطان قلبم نیستی **



نامه ای به پدر!!!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط سعید |

نامه ترک ها به خدا!!

 

شهرداري تبريزطي اعلاميه اي ازتمام مردم آن شهروروستاهاي اطراف خواسته بود

هرحرفي به خدادارند طي نامه اي بنويسند وبه شهرداري بفرستند تاتمام آنها با

سفينه اي به آسمان فرستاده شود.درزير قسمتهايي ازاين پيامهاي كوتاه راميخوانيد:


-خدايا خواهشا زودتر ظهوركن ومارااز دست اين كل ممد نجات بده.بسكه هرشب

خروپف ميكند تا10 تا خانه آنطرفتر نميتوانيم بخوابيم.


-شهرداري منطقه9 به تعهدات خودش عمل نميكند.چاله هاي كوچه خيابان روز به روز

 بيشتر ميشود.ازخدا تقاضاي رسيدگي داريم.


-تازگيها روي دماغم دمل چركي در آمده است.به دكترمراجعه كردم واومرا شخصا

تنقيه كرد متاسفانه خوب نشدم.چكاركنم؟


-ميرآب ده بالا ازبعضيها پول ميگيرد وآب بيشتري به زمينشان ميدهد.شكايت كرديم

 جواب نداد.به كجا مراجعه كنيم؟


-خدايا كاري بكن گاوم دوقلو بزاد.اگراينكاررابكني قول ميدهم تازاييد هردو را همانجا

سرببرم وبه همه ده غذا بدهم.


-خدالعنت كند يزيد راكه شماراكشت.من نميدانستم.وقتي فهميدم خيلي گريه كردم.


-مرگ بر آمريكا.مرگ بر اسراييل.واي اگر خدا حكم جهادم دهد.ارتش دنيا نتواندكه

 جوابم دهد.


 

شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط سعید |

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ... شاید...

پرده از چهره گشاید.. شاید...

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                                        

                                           آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

 

**السلام علیک یا اباصالح المهدی**

 

جمعه سی ام شهریور 1386 توسط سعید |

سلام بابا!!!

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
- سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو!!!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!

جمعه سی ام شهریور 1386 توسط سعید |

تفاوت های زنان و مردان!!!

 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكی مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخی كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
(اين يکی رو واقعا راست می گه! من خودم تا زمانی که ظرف تميزی در کابينت موجود بود امکان نداشت ظرف های قبلی را بشورم!!! خوشبختانه ما چند سری بشقاب و قاشق چنگال داشتيم-پيشی)

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
موقع دريافت صورت حساب هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورت حساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن
1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

جمعه سی ام شهریور 1386 توسط سعید |

نظر خواهی

سلام به همه دوستان عزیزم

به همه

چه اونایی که میان مطالبمو میخونن و نظر میدن

و چه اونایی که یواشکی میان و میرن!!!

من میخوام عنوان وبلاگم  ** دیگه سلطان قلبم نیستی ** رو عوض کنم.

خواهشمندم عناوین پیشنهادی خودتون رو واسم بفرستین

تا بهترین عنوان را انتخاب کنم.

یا حق ـ سعید

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط سعید |

دوستی گربه ای !!!

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط سعید |

خر کیف یعنی چی؟!

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن "•

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!•

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!

خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: "از قیافه تون معلومه که
دانشجویین!"

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!

خرکیف یعنی کسی که بین دانشگاه تهران و یزد . دانشگاه یزد رو انتخاب کنه!! بعد به هوای تهران برو اونجا و بخوره تو پرش!!!

 ( این واسه تو بود سارا )

هر کس هنوز نفهمیده خر کیف یعنی چی بگه تا بازم توضیح بدم!!!

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط سعید |

روش های مردم آزاری !

  • اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.

  • صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.

  • كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.

  • در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.

  • همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).

  • وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد

  • وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نمی شه؟

  • پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.

  • توي حموم عربده بكشيد.

  • اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.

  • در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.

  • سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.

  • عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.

  • مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.

  • هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري مي گيريد.

  • وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديدید.

  • درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.

  • روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.

  • به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.

  • عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم.
  • پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط سعید |

    چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 توسط سعید |

    سیاسی!!!!

     

    به همین سادگی کم شد !

    طرح جدید رئیس جمهوری مشکل تورم را به طور معجزه آسایی حل خواهد کرد. در کشوری که تورم این چنین داد و بی داد می کند و همچون شعله های آتش دار و ندار مردم را می سوزاند. دیگر جای نگرانی نیست. با تصویب شدن طرح حذف سه صفر از واحد پول کشور دیگر جای گرانی نیست. قیمت همه اجناس به شدت در سرشان خواهد خورد. به عنوان مثال فرض می کنیم که ما یک پرتغال یک هلو و یک خیار و یک موز و یک سیب و یک رب یک و یک و کلی یک های دیگر و همچنین آرد و شکر به مقدار کافی حتی هر چیزی که فکرش را بکنید خواهیم داشت. و می توانیم با آن ها کیک  درست کنیم و بخوریم. و این خیلی خوب است. متوجه نشدید ؟

    برای روشن شدن ماجرا مثالی دیگر برایتان خواهیم آورد. فرض می کنیم قیمت یک سیگار 1000 ریال می باشد. جواد و اصغر با هم 600 ریال دارند و بر اثر فشار روحی وارده بر آنها، افسردگی، طلاق والدین، دوستان ناباب، شکست عشقی، بالا رفتن سن ازدواج  و مهم تر از همه تورم اقتصادی  قصد دارند معتاد شوند. و با 600 ریال یک نخ سیگار بکشند. خب مسلما شما فکر می کنید فروشنده به آنها با این پول سیگار نخواهد فروخت اگر هم بفروشد  از این سیگار های آشغال که کلی برای بچه دار شدن ضرر دارد، می فروشد. اما به نظر من فروشنده به خاطر سن کم اصغر و غلام به آنها سیگار نمی فروشد. اشتباه گفتم ؟ آها . اصغر و جواد. خب می رویم سراغ یک فروشنده که به اصغر و جواد سیگار بفروشد. اگر طرح حذف سه صفر تصویب شود. و 1000 ریال بشود 1 ریال اصغر و جواد دیگر نگران نخواهند بود و می توانند 600 سیگار بخرند. چرا ؟ چون 600 ریال آنها دو صفر بیشتر ندارد. پس کسی نمی تواند ازآن سه صفر کم کند.

    مثلا ما دو سیب داریم چطور می توانیم سه سیب از آن بخوریم. البته بعضی از دوستان ما ادعا به انجام چنین کار های خارق العاده ای می کنند. خلاصه که خیلی سرتون گیج رفت. می دونم . اما خدا وکیلی می بینید چه طرح قشنگی است. به نظر من که صفر هیچ ارزشی ندارد و اگر به جای سه صفر 10 صفر کم بشود، هیچ فرقی ندارد.

    و در نهایت دقت کنید به چه راحتی و آسودگی قیمت بستنی صد تومانی می شود یک ریال مثل قدیما ! خداییش عجب طرحی بود. خیلی قشنگ بود. چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟ ...  

    چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 توسط سعید |

    نظر خواهی

    سلام به همه دوستان عزیزم

    به همه

    چه اونایی که میان مطالبمو میخونن و نظر میدن

    و چه اونایی که یواشکی میان و میرن!!!

    من میخوام عنوان وبلاگم  ** دیگه سلطان قلبم نیستی ** رو عوض کنم.

    خواهشمندم عناوین پیشنهادی خودتون رو واسم بفرستین

    تا بهترین عنوان را انتخاب کنم.

    یا حق ـ سعید

    سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط سعید |

     

    طبق آخرین فتوای مراجع تقلید اگر مسلمانی

     مطالب یک وبلاگ را رویت و استعمال نماید و

    از دادن نظر خودداری کند

    مرتکب عمل حرام گشته و در روز قیامت

    باید به صاحب وبلاگ توضیح دهد یا

    قبل از مرگش رضایت صاحب وبلاگ را بدست بیاورد.

     

    من که رضایت نمیدم

    دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط سعید |

    جواهری در طرقبه!!!!

     

    توجه : سریال زیر هیچ شباهتی به هیچ سریالی ندارد. همچنین قسمت هایی از این مطلب به لهجه ی بسیار ضایع مشدی دوبله شده است.

    با شرکت لی یلدا لوس، جی دو جواد، شوله لوگو در نقش حاکم طرقبه و کونگ فو توآ

     

    قسمت آخر:

     

    حاکم طرقبه : به ای بچه مچه ها، بگن برای مو شله درس کنن. بیبینم کدوم یک خوشمزه تره. یک چایی هم بزارن کنارش تا نوش جان کنم.

    بانو چایی : چشم قربان. ولی همانطور که می دانید، همه چایی های طرقبه به فروش رفته و مجبوریم از شهر تهیه کنیم.

    حاکم طرقبه : مو ای چیزا حالیم نِمِره! خب برن شهر واسه خودتان چای بخرن.

    بانو چایی : اما قربان سهمیه بنزین داخل کارت کفاف رفتن تا شهر و برگشتن را نمی کند. ممکن است در راه بمانیم.

    حاکم طرقبه : ای کاکو ما که هر باراز شوما یه چایی خواستیم، سیصد تا بونه آوردی ! یه بار می گی طرقبه کارت سوخت نیومده حالا هم می گی سوختش کمه. ببین عزیزم این قاطر رو بگیر و برو سی شهر و بونه نگیر!

    بانوچایی : اِ… قربان چرا لهجتان عوض رفت ؟

    حاکم طرقبه : لهجه مو عِوض رفت ؟ تو چطور جراُت موکونی از مو ایراد بگیری؟ فورا ای یره گرو تبعید کنن شاندیز، حالش گرفته ره.

     

    آشپزخانه طرقبه  

     

    بانو خنگ : اوه یلدا لوس ! ما باید تا امشب برای حاکم شله درست کنیم .

    بانو لوس : بله بانوی من ! ولی قیمت حبوبات خیلی گرون رفته بانوی من !

    بانو خنگ : بیا یلدا لوس. این سکه ها رو بگیر و برو لوبیا بخر …

    بانو لوس : بله بانوی من! بله بانوی من ! چشم بانوی من ! بانوی من.

     

    دو سال بعد …

     

    آق.پسر جواد : سلام بانو لوس! کجا می ری ؟ نکنه داری دنبال لوبیا می گردی ؟ بیا اینم لوبیا …

    بانو لوس : ما مدتها دنبال این لوبیا ها بودیم… ولی شما از کجا سه تا لوبیا پیدا کردی ؟

    آق.پسر جواد :اینا لوبیا های معمولی نیست، اینا سحر آمیزه! ما تو انبار خونمون خیلی لوبیا داریم، هر وقت خواستی بیا بگیر!

    [سانسور : فیلم قیچی می شود ]

    بانو خنگ : پس چی شد این یلدا ؟ چرا اینقدر دیر کرد ؟

    بانو لوس : بانوی من ! بانوی من ! لوبیا پیدا کردم. بگیرید بانوی من! 

    بانو خنگ : اما اینا که فقط سه تاست. من با سه تا لوبیا چه جوری شله درست کنم ؟ اینا به هیچ دردی نمی خوره، الان پرتش می کنم بیرون...

     

     روز بعد:

     بانو لوس : بانوی من! بانوی من! یک درخت لوبیا بزرگ جلوی خونه سبز رفته !

     

    10 سال بعد :

    بانو لوس : بانوی من!  چراغ جادو پیدا کردم. بانوی من!

    بانو لوس : بانوی من! من می خوام با علی بابا ازدواج کنم ...

    - بانو لوس : بانوی من!

    و سرانجام بانو خنگ در حالی که یک شنل قرمز به کمرش بسته بود، هنگام چیدن قارچ در باغ های طرقبه گم رفت. و گرگ بانوی ما رو خورد. اما بانو لوس که به تازگی پزشک دهکده طرقبه شده بود، با یک عمل جراحی بانویش را از توی دل و روده گرگ بیرون کشید.

    آق.پسر جواد به دلیل انبار کردن لوبیا تبعید رفت.

    – [ سانسور ضایع ] -

    سفید برفی و هفت کوتوله نیز با آنشرلی دوست شدند. حنا با پینوکیو ازدواج کرد. همه چیز خیلی رومانتیک، دراماتیک، تراژدیک، ترافیک، ماتیک، تمام شد. ولی ولی ولی صدای فریادی  بلند هنوزاز داخل قلعه طرقبه شنیده می شد، که می گفت : پس ای شوله ی مو چه شد؟

     

    تیراژ پایانی :

    اونا با ما لالا لالا لا ! ایران اینی چرا اینا ؟ جونیا، سونیا، با ما تنها بیا تا بریم، شاد باشیم، تا سالیان. جونیا، سونیا،با ما شبها بیا تا بریم، شاد باشیم تا سالیان. 

    دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط سعید |

    شاهزاده خانوم و چوپان!!!

     

    روزی روزگاری در یک سرزمین سر سیز و حاصلخیز با جاذبه های جهان گردی زیاد و مناطق و آثار باستانی  بسیارچوپانی زندگی می کرد. چوپان قصه ما هر صبح تا شام مشغول نگهداری از گوسفندان بود. آنها را به کوه و دشت و چمنزار و رود خانه می برد و برایشان نی می نواخت و قصه می گفت و با آنها به تفریحات سالم می پرداخت.

    روزی همانطور که چوپون مشغول نی زدن بود. یک شاهزاده خانومی با صد ها نفر گارد سلطنتی و اسکورت ویژه درون کالاسکه طلایی از آنجا عبور کرد. چوپان قصه ما سریع از جاش بلند شد و رفت پیش یکی از سربازان ازش پرسید که چه خبره ؟ چرا سر صدا راه انداختین ؟ مگه نمی بینید دارم با گوسفندام ریلکسیشن کار می کنم. و با چوب دستیش زد تو سر سربازه در همین لحظه همه مامورا و … ایستادن تا چوپون رو به خاطر اهانت به حضور مبارک شاهزاده خانوم مجازات کنن. که یه دفعه شاهزاده خانوم سرشو از درون اتاقک کالاسکه بیرون آورد، لبخندی زد و گفت : رهایش کنید. ما هر چه زود تر باید به قصر جناب شاهزاده بریم. من قرار است امشب ازدواج کنم.

    چوپان قصه ما هم تا چشمش به چشم سرکار خانوم دوخته شد، دلش رو پای لبخند شاهزاده باخت. ولی با نامیدی سوار بر الاغ پیرش به طرف گله برگشت. از اونجایی که در نامیدی بسی امید است و …چوپان ناگهان صدایی شنید. که می گفت : ای چوپان کودن، از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز بقیش زشته! تو خجالت نمی کشی! که می خوای لقمه گنده تر از معده ات بخوری ؟

    چوپان گفت : ای صدا تو کی هستی. صدا گفت من یکی از گوسفندان گله ام و می توانم به تو کمک کنم. اگر می خوای با شاهزاده خانوم عروسی کنی. باید هر کار می گم بکنی. چوپان که اصلا تعجب نکرده بود، سری به نشانه تایید تکان داد. گوسفند ادامه داد که : برو زیر درخت بلوط را بکن و ریشه بلوط را جدا کن با عسل قاطی کن و تعداد زیادی حشره دریایی را در آن بیانداز. آن را در نور ماه نگه دار و به سر و صورتت بزن. اما یادت باشد که اگر روزی به جایی رسیدی هوای ما رو هم داشته باشی.

    چوپان قبول کرد و آنچه گوسفند دانا گفت : با دقت انجام داد. وقتی مواد را به صورت خود مالید تبدیل شد به یک شاهزاده پر قدو بالا حتی قوز کمرش از بین رفت. در حالی که از تعجب شاخ در آورده بود. دستش رو به نی زد که یک دفعه نی تبدیل شد به یک گیتار ! بعدش دوباره اون مواد رو زد به الاغش که الاغش یک دفعه شد : بنز 8 در ! خواست سوتش رو برداره بندازه دور، که دید سوت چوپونیش تبدیل شد به یک گوشی نوکیا با یه سیم کارت ایرانسل. چوپان یکم از اون مواد روی سگ گله ریخت که سگ گله تبدیل شد به یک بادی گارد. خواست عصاشو برداره دید عصاش تبدیل شد به یک اژدها و همه گوسفنداشو یک لقمه چپش کرد. ( توضیح ضروری : باور کنید خودم هم این قسمت داستان رو نمی دونستم. فکر کنم اشتباهی رخ داده! بالاخره کاری که شده ببخشید. ) بقیه اون مواد رو هم انداخت کنار درخت بلوط که درخت تبدیل به یک قصر بزرگ شد. شاهزاده به فرصتو غنیمت شمرد و با سرعت رفت دنبال شاهزاده خانوم. وقتی تو راه بهش رسید. گیتارشو در آورد و شروع کرد. وقتی داری می ری سفر، هر چی دلت می خواد ببر ، گیتارو … خلاصه شاهزاده رو به قصر خودش دعوت کرد. و گفت : آیا حاضر هستید با من ازدواج کنید ؟ شاهزاده خانوم هم در یک مراسم با شکوه توی قصر چوپان سابق قصه ما عقد و عروسی کردن و داشتن با هم زندگی می کردن. که یک دفعه روح گوسفند مرحوم اومد و گفت : مگه نگفتم به عصا دست نزن ؟ چوپان قصه ما گفت : کی گفتی ؟ باور کن تو داستان نبود. به من چه ! ساعت داره 12 می شه می خوایم بخوابیم. روح گوسفند گریه کنان رفت و گفت : پس خودت خواستی! یه دفعه همه قصر و ماشین و … مثل اولش شدن و شاهزاده شد همون چوپان! قصر هم شد  همون درخت بلوط! چوپان که از خجالت داشت آب می شد رفت پیش شاهزاده خانوم و با عذر خواهی حقیقت ماجرا رو تعریف کرد. شاهزاده خانوم هم خندید و گفت : نگران نباش من هم سیندرلا هستم و تا ساعت 12:30 مثل اولم می شم. خلاصه شاهزاده خانوم هم شد دختری با لباس های کهنه و … اما کفشش طلایی موند. در ضمن من یه چیزی نگفتم که چوپان غصه ما همون چوپان دروغگو بود. خلاصه چوپان دروغگو و سیندرلا کفش طلا رو فروختن و برای خودشون یک خونه نقلی خریدن و سالیان سال در خوشی و خوبی با هم زندگی کردند. قصه ما به سر رسید …

     

    نتیجه پایانی : ما از این داستان نتیجه می گیریم که نویسنده داستان دچار توهم فانتزی شده است و داستان تاریخی سیندرلا را تحریف می کند.

    دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط سعید |

    نگاه آخر

    شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط سعید |

    دلایلی که میتونین به زن بودن خودتون افتخار کنین!!

    خانوما بخونن به شرطی که پرو نشن

     چون واسشون دارم!!!


     نام هر گل زيبايي در طبيعت است را روي شما مي گذارند.



     هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايراد نمي گيرد(البته کی جرات داره؟!).

     


     تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند



     مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.



    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيدتا سكته كنيد.


     عمرتان بسيار طولاني است.( عمر کلاغ)



     آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.



    هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

     

     هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.



     بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري میخوانید.


     ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.



     عشق و هنر ابداع شماست.



     هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.



     از سن 9 سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي رسيد و حالا حالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!( قضیه هندونه و زیر بغل )



     بهشت زير پاي شماست.



     اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سر كردن يك روسري قضيه حل است.


     هميشه در كيفتان آينه داريد.



     هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد.



     به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.



    هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد

     

     

     مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه حضور بگيرند.


    مجبور نيستيد بارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!



    حق تقدم با شماست.



     مرد از دامن شما به معراج مي رود.



     هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.



     نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.



     ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد

    شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط سعید |



    چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی، مثل من رفتار کن!!!

    sms_1384@yahoo.com

    فال حافظ

    جوک و اس ام اس

    قالب های نازترین

    نازترین عکسهای ایرانی

    نیازمندیهای ایران


    اس ام اس تبریک نوروز 88
    همه چیز در مورد علی دایی
    دانشجویان در ملل مختلف
    خدا نصيبتان نکند
    خدا نصيبتان نكند
    خدا نصيبتان نكند
    چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
    ایده بده , پاداش بگیر !

    هفته چهارم اسفند 1387
    هفته سوم اسفند 1387
    هفته دوم اسفند 1387
    هفته اوّل اسفند 1387
    هفته چهارم بهمن 1387
    هفته سوم بهمن 1387
    هفته دوم بهمن 1387
    هفته اوّل بهمن 1387
    هفته چهارم دی 1387
    هفته سوم دی 1387
    هفته دوم دی 1387
    هفته اوّل دی 1387
    هفته چهارم آذر 1387
    هفته سوم آذر 1387
    هفته دوم آذر 1387
    هفته اوّل آذر 1387
    هفته چهارم آبان 1387
    هفته اوّل آبان 1387
    هفته چهارم مهر 1387
    هفته سوم مهر 1387
    هفته دوم مهر 1387
    هفته اوّل مهر 1387
    هفته چهارم شهریور 1387
    هفته سوم شهریور 1387
    هفته دوم شهریور 1387
    هفته اوّل شهریور 1387
    هفته چهارم مرداد 1387
    هفته سوم مرداد 1387
    هفته دوم مرداد 1387
    هفته اوّل مرداد 1387
    هفته چهارم تیر 1387
    هفته سوم تیر 1387
    هفته چهارم اردیبهشت 1387
    هفته چهارم فروردین 1387
    هفته سوم فروردین 1387
    هفته دوم فروردین 1387
    هفته اوّل فروردین 1387
    هفته چهارم اسفند 1386
    هفته سوم اسفند 1386
    هفته دوم اسفند 1386
    هفته اوّل اسفند 1386
    هفته چهارم بهمن 1386
    هفته سوم بهمن 1386
    هفته چهارم دی 1386
    هفته سوم دی 1386
    هفته دوم دی 1386
    هفته دوم آذر 1386
    هفته اوّل آذر 1386
    هفته چهارم آبان 1386
    هفته سوم آبان 1386
    هفته چهارم مهر 1386
    هفته سوم مهر 1386
    هفته دوم مهر 1386
    هفته اوّل مهر 1386
    هفته چهارم شهریور 1386
    هفته سوم شهریور 1386
    هفته دوم شهریور 1386
    هفته اوّل شهریور 1386
    هفته سوم مرداد 1386
    هفته چهارم تیر 1386
    هفته دوم تیر 1386
    هفته دوم فروردین 1386
    هفته اوّل فروردین 1386
    هفته چهارم اسفند 1385
    هفته چهارم بهمن 1385
    هفته سوم بهمن 1385
    هفته دوم بهمن 1385
    هفته سوم آذر 1385
    هفته دوم آذر 1385
    هفته اوّل آبان 1385
    هفته اوّل مهر 1385
    هفته چهارم شهریور 1385
    هفته سوم شهریور 1385
    هفته اوّل شهریور 1385
    هفته چهارم مرداد 1385
    هفته اوّل مرداد 1385
    هفته چهارم خرداد 1385
    هفته سوم خرداد 1385
    هفته دوم خرداد 1385
    هفته سوم فروردین 1385
    هفته دوم فروردین 1385
    هفته اوّل فروردین 1385
    هفته چهارم اسفند 1384
    هفته چهارم آذر 1384
    هفته سوم آذر 1384
    هفته دوم آذر 1384
    هفته اوّل آذر 1384
    هفته چهارم آبان 1384
    هفته سوم آبان 1384
    هفته دوم آبان 1384
    هفته اوّل آبان 1384
    هفته چهارم مهر 1384
    هفته سوم مهر 1384
    هفته دوم مهر 1384
    هفته اوّل مهر 1384
    هفته چهارم شهریور 1384
    هفته سوم شهریور 1384
    هفته دوم شهریور 1384
    هفته اوّل شهریور 1384
    هفته چهارم مرداد 1384
    هفته سوم مرداد 1384
    هفته دوم مرداد 1384
    هفته اوّل مرداد 1384
    هفته چهارم تیر 1384
    هفته دوم تیر 1384
    هفته اوّل تیر 1384
    هفته چهارم خرداد 1384

    ** برق قدرت (وبلاگ خودمه) **
    ۞ ۞ ساحل درون ۞ ۞
    پرسپوليس رو عشق است
    تبسم باران
    سلام به روی ماهت
    ** آرزوهاي پرنسس کوچولو **
    عکس خوانندگان
    دانلود جدیدترین آهنگهای ایرانی
    عشق يعني زندگي
    مدل لباس
    ** رعنا جون **
    -- عکسهای خفن ایرانی --
    **راهی برای پیشرفت**
    تا شقايق هست زندگي بايد کرد...
    دنیای خنده
    متال باز
    عشق همیشگی
    آرتین کوچولو و قصه هایش
    ** ستاره جون **
    رفتم که دیگر برنگردم
    هانیه خانوم
    :۩۩ عکسهای خوشگل با هزار تا مشکل۩۩
    عضو شو بازي كن جايزه ببر
    ×××(خپل)×××

    RSS 2.0