|
چهارشنبهی پایان سال، که به آن چهارشنبهسوری یا چهارشنبهی آتش گفته
میشود؛ روزیست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آنچه
افزون بر اشوییاش2، پاککننده است؛ میسپارند و بهجای آن سرخی (شادابی و
تندرستی) را از اخگرهای3 سرکش و سوزندهی آتش میگیرند. ولی چرا
چهارشنبه!
اگر آتش پاککنندهی پلیدیهاست پس چرا روزهای دیگر از روی آن نمیپرند و
شادابی از او نمیگیرند؟ !
امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از اینکه به
سودابه پاسخ "نه" میدهد؛ با کینهی باورنکردنی وی روبهرو میگردد. سودابه که
آتش شیفتگی سیاوش چشماناش را کور و خردـاش را کاسته، به کیکاووس گلایه
میکند و لاف میزند که سیاوش آهنگ ناپاککردن دامن او را داشته؛ از این روی، با
وی گلاویز شده و انگیزهی ازمیانرفتن فرزند بهدنیا نیامدهی وی شده است.
به دنبال این لاف سودابه، شاهزادهی جوان بر آن میشود که برای استواری
بیگناهی و پدافند4 از پاکدامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش
بگذرد. بنابراین جامهای سپید میپوشد و بر اسب سیاهرنگ خود مینشیند و بی
هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش میتازد. او از میان تودهی آتش میگذرد و
در میان فریاد شادی مردم از کام آتش میرهد و بیگناهی و پاکدامنی خود را به
استواری میرساند.
لیک چون زمینهسازیهای سودابه، پایانی ندارد و همچنان دنبالهدار است؛ ماندن در
ایرانزمین را بیش از این روا نمیداند و ناگزیر به سرزمین توران میرود. با این امید و
آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی
دیرینهای که از زمان کشتن ایرج بهدست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان
بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی مینماید و
در شهری بهنام سیاوشگرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی میشود. بار و
فرآوردهی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به
تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کینخواهی خون پدر که در پی
زمینهسازیهای گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگهای پیدرپی و
چندسالهی ایران و توران پایان میدهد.
بر پایهی گواههایی که در گنجینهی تاریخ و سینهی مردمان برجای مانده است،
سیاوش در روز چهارشنبهی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام
چهارشنبهسوری یاد میکنیم و هرساله آن را گرامی میداریم.
از بهر ناسازگاری دین زردشت با سوگواری در مرگ کسان و خویشان، ایرانیان برای
زندهنگاهداشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبهی پایان سال آتش برمیافروختند و به
شیوهی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن میگذشتند. آیینی که تا امروز در
فرهنگ ما بر جای مانده و زمینهچینیهای ایرانستیزان و نیروهای انیرانی در راه
پیشگیری از انجام بزرگداشت آن به جایی نرسیده است.
کنون دادمندانه باندیشید. چگونه است که "قمهزنی"، "زنجیرزنی"، "سنگزنی"،
"سرزنی"، و "سینهزنی" در روزهای محرم از بهر زندهنگاهداشتن یاد حسین، نشانهی
"حماقت" نیست؛ ولی پریدن از روی آتش که یک فرانمود زیبای ایرانیست نشانهی
"حماقت" است. گویا از دید این انیران ایرانستیز، رویهمرفته، شادی و پایکوبی
"حماقت" است و مویه و گریه نشانهی "خردمندی"ست.
|