تبليغاتX
** دیگه سلطان قلبم نیستی **

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

** دیگه سلطان قلبم نیستی **



فلسفه‌ی چهارشنبه ‌سوری

 

چهارشنبه‌ی پایان سال، که به آن چهارشنبه‌سوری یا چهارشنبه‌ی آتش گفته

 می‌شود؛ روزی‌ست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آن‌چه

 افزون بر اشویی‌اش2، پاک‌کننده است؛ می‌سپارند و به‌جای آن سرخی (شادابی و

تن‌درستی) را از اخگرهای3 سرکش و سوزنده‌ی آتش می‌گیرند. ولی چرا

چهارشنبه!

 اگر آتش پاک‌کننده‌ی پلیدی‌هاست پس چرا روزهای دیگر از روی آن نمی‌پرند و

شادابی از او نمی‌گیرند؟!

امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از این‌که به

سودابه پاسخ "نه" می‌دهد؛ با کینه‌ی باورنکردنی وی روبه‌رو می‌گردد. سودابه که

آتش شیفتگی سیاوش چشمان‌اش را کور و خرد‌ـ‌اش را کاسته، به کیکاووس گلایه

می‌کند و لاف می‌زند که سیاوش آهنگ ناپاک‌کردن دامن او را داشته؛ از این روی، با

وی گلاویز شده و انگیزه‌ی ازمیان‌رفتن فرزند به‌دنیا نیامده‌ی وی شده است.

به دنبال این لاف سودابه، شاه‌زاده‌ی جوان بر آن می‌شود که برای استواری

بی‌گناهی و پدافند4 از پاک‌دامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش

بگذرد. بنابراین جامه‌ای سپید می‌پوشد و بر اسب سیاه‌رنگ خود می‌نشیند و بی‌

هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش می‌تازد. او از میان توده‌ی آتش می‌گذرد و

در میان فریاد شادی مردم از کام آتش می‌رهد و بی‌گناهی و پاک‌دامنی خود را به

استواری می‌رساند.

لیک چون زمینه‌سازی‌های سودابه، پایانی ندارد و هم‌چنان دنباله‌دار است؛ ماندن در

ایران‌زمین را بیش از این روا نمی‌داند و ناگزیر به سرزمین توران می‌رود. با این امید و

آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی

دیرینه‌ای که از زمان کشتن ایرج به‌دست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان

بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی می‌نماید و

در شهری به‌نام سیاوش‌گرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی می‌شود. بار و

فرآورده‌ی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به

 تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کین‌خواهی خون پدر که در پی

زمینه‌سازی‌های گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگ‌های پی‌درپی و

چندساله‌ی ایران و توران پایان می‌دهد.

بر پایه‌ی گواه‌هایی که در گنجینه‌ی تاریخ و سینه‌ی مردمان برجای مانده است،

سیاوش در روز چهارشنبه‌ی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام

چهارشنبه‌سوری یاد می‌کنیم و هرساله آن را گرامی‌ می‌داریم.

از بهر ناسازگاری دین زردشت با سوگ‌واری در مرگ کسان و خویشان، ایرانیان برای

 زنده‌نگاه‌داشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبه‌ی پایان سال آتش برمی‌افروختند و به

 شیوه‌ی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن می‌گذشتند. آیینی که تا امروز در

فرهنگ ما بر جای مانده و زمینه‌چینی‌های ایران‌ستیزان و نیروهای انیرانی در راه

پیش‌گیری از انجام بزرگ‌داشت آن به جایی نرسیده است.

کنون دادمندانه باندیشید. چگونه است که "قمه‌زنی"، "زنجیرزنی"، "سنگ‌زنی"،

"سرزنی"، و "سینه‌زنی"‌ در روزهای محرم از بهر زنده‌نگاه‌داشتن یاد حسین، نشانه‌ی

 "حماقت" نیست؛ ولی پریدن از روی آتش که یک فرانمود زیبای ایرانی‌ست نشانه‌ی

"حماقت" است. گویا از دید این انیران ایران‌ستیز، روی‌هم‌رفته، شادی و پای‌کوبی

"حماقت" است و مویه و گریه‌ نشانه‌ی "خردمندی"‌ست.

 

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط سعید |

کودکی را دیدم

 

چین به پیشانی و غم بر دل ما

راه نداشت

بادبادک با باد

تا فراسوی زمین

خبر شادی ما را می برد

سنگ هر کودک بر پهنه رود

لک لکی بود که

- لی لی می کرد

دامن پیرهن هر کودک

پر لک و پیس ز رنگ شاتوت

عصر هنگام که از مدرسه بر می گشتیم

و اندر آن کوچه تنگ

چه هیاهوی غریبی برپا می شد

نی سواران همه آماده جنگ

سر من گر چه به سنگ پسر همسایه

غرق خون گشت

ولی در دل من دلگیری

یک نفس راه نداشت

گاه ترنا بازی

گرچه چوب و فلکی بود , اما

دیو کین در دل کس راه نداشت

آرزوهایی بود

که به اندازه یک شیر و شکر شیرین بود

شادمانی همچون

نور خورشید به قلب همه خوش می تابید

شب که می شد

گوش ما منتظر قصه خاتون می ماند

قصه زرد پری , سرخ پری

قصه دختر شاه پریان

سند باد بحری ما را می برد

بسوی چین , ماچین

تا فراسوی زمین

ناز خاتون می گفت

دیده را بربندیم

تا مبادا که در آن خواب بیاید , اما

ناگهان چشم گشودیم,

دریغ

کودکی را دیدیم

که به همراه صفا همچو عقاب

پر کشان رفت بر این اوج فلک

آسمان زیر پر خویش کشاند

و بجز خاطره ای مبهم از آن

هیچ نماند ....

 

(حمید مصدق)

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط سعید |

کعبه

 

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامربه مقصود رسیدند

 

رفتند در آن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند ندیدند خدا را

 

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف

ناگاه خطا بی هم از آن خانه شنیدند:

 

که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ!!!!!!!!

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند......

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط سعید |

حرفهاي بي‌حساب!!

 

زن با مرد ازدواج مي‌كند به اين اميد كه او تغيير كند، اما تغيير نمي‌كند. مرد با زن

 ازدواج مي‌كند به اين اميد كه او تغيير نكند، اما تغيير مي‌كند.

مرد موفق مردي است كه بتواند پولي بيشتر از آنچه كه زنش خرج مي‌كند، به دست

 بياورد. زن موفق زني است كه بتواند چنين مردي را به دست بياورد!

زن‌ها وقتی لباسی ميبينند از خود بی‌خود ميشوند و مردان وقتی لباسی نميبينند!

مي‌گويند: انگشت براي دماغ مانند شوهر براي زن است. همانگونه كه زن با شوهر

 در ميان مردم تماس ندارد، انگشت شما با دماغ نبايد در هر جايي كه كسي هست

 تماس داشته باشد!

سيگار ميكشي؟ نه! مشروب ميخوري؟ نه! قماربازي ميكني؟ نه! سينما ميري؟ نه!

 رفيق بازي ميكني؟ نه! پس وقت بيكاري رو چه جوري ميگذروني؟ دروغ ميگم!

اولي گفت: من آدم خودساختهاي هستم. دومي‌گفت: ولي به نظر ميآد پدر و مادر

 داشته باشي!

دخترها دو دسته‌اند: يا خوشگلند يا درس خون!

به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟ بيوه.

مي‌دونين چه موقع يه وكيل دروغ مي‌گه؟ وقتي كه دهنشو باز مي‌كنه!

دو راه براي خانم مهندس شدن هست: اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي...

 يا اينكه يه شوهر مهندس پيدا کني!

حالا که دارم فکر ميکنم ميبينم بابا و مامان به دست هم پير شدن نه به پاي هم...

لا لا لا لا بخواب بچه... نميبيني بابات منتظره، بزمجه!؟

گل گلدون من شکسته در باد... شايدم کار پسر همسايه باشه...!

دوست داشتن مثل پاک کن سر مداد نوکيه! يا اينقدر دلت نمياد ازش استفاده کني

 تا گم ميشه يا اينقدر گازش ميگيري تا هيچي ازش نميمونه!

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط سعید |

همسفر

 

بالها یم را گشوده ام

و آماده ی پروازم...

آیا با من همسفر خواهی شد؟

من همسفری می خواهم همراه

وهمراهی میخواهم راهوار.

 

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط سعید |

مقابله با موش!!

 

با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و

موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم

كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجام شده جهت مقابله با موش

 به شرح زير اعلام ميگردد. به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير

راانجام دهيد :

 

بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقيهايتان با كشيدن يك جيغ

 بلند ، دسته جمعي در را بازكرده از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق

بازنگرديد.


بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش

 بزنيد تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد .


بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد .

 اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهدشد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام

 دهيد .


بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا

 شرمنده شده و تعارف شما را نميپذيرد . دزصورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا

 كنيد .


بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد .

 در صورتيكه موش نامبرده حرفه اي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام

 دهيد .


بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد

 اتاق را ترك كند . اگر موش قبول نكرد بند (1) را انجام دهيد .


بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه هايي كه دركوچه دنبال غذا ميگردند را

 براي شام به منزل خوددعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او

 بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج

 كردن گربه باشيد .


بند 8- روش كمپينگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه شان بهتر است را انتخاب

 كرده و به صورت دسته جمعيتا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها

 هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد .


بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي محلي كنيد . او

 احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز

 مراجعه به بند (1) براي شما باقي نمانده است .


بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از

 آن بخورد . اين روش احتمالاخطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به

 مراجعه به بند (1) نداريد .

 

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط سعید |

چه خوب میشد!!

 

چه خوب میشد اگر معلم ادبيات، تنها درس ادب را تصوير نمیكرد، بلكه گاهى

« هندسه ادب » را نيز ، روى تخته میكشيد و پيش چشم هاى ما، آن را ضرب در

 « فلسفه زندگى » میكرد.

 

چه قدر خوب میشد اگر معلم هندسه، زاويه محبت را در دايره عشق و بيرون

 از متوازى الاضلاع خطهاى سياسى ترسيم می نمود!

 

چه خوب میشد اگر معلم فيزيك ، در آزمايشگاه ذهن دانش آموزان خود،

پروتون هاى سبز دوستى را ازالكترون هاى زرد كينه جدا می كرد و در جاذبه

ميكروسكوپ مهر، اتم اصلاح شده را به آن ها نشان می داد.

 

چه قدر خوب بود ، اگر معلم شيمى ، با كيمياى عشق خود ، مس « من » را

به طلاى « او » تبديل میكرد.

 

چه قدر خوب میشد اگر به زنبورهاى بى عسل، جواز كندو سازى نمی دادند!

 

چه قدرخوب میشد اگر قطره، دريا نمیشد، كه رنج سفر دوباره را از خود به خود،

هموار سازد.

 

چه قدر خوب میشد اگر تصوير « اى كاش، اى كاش » كاشي هاى خانه ما را

تزيين نمیكرد.

 

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط سعید |

ديشب خواب ديدم!!!

 

ديشب خواب ديدم که دوباره خواب مي بينم

نفس کشيدم

عشق ورزيدم

زندگي کردم

و ديگر هيچ .

و حالا بيدارم

( بيدار کدامين خواب ، نمي دانم )

تا خوابي ديگر ،

و ديگر هيچ!!!

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط سعید |

راهنمای پسر شدن

 

چون قبلا راهنمای دختر شدن رو گفته بودم حالا هم نوبت میرسه به

 پسر شدن:

 

۱ـ یه قیچی بردارید و موهاتون و از هر طرف یه ذره کوتاه کنید در قید مدل نباشید!

۲ـ به دستاتون ژل بزنید بعد هی بزنید تو سرتون.طوری که موها به هم ریخته بشه!

۳ـ کمد رو باز کنید و گشاد ترین لباس ها رو انتخاب و بعد به تن کنید!

۴ـ اگه میخواهید ضایع نشوید بهتره اون سه کیلو آرایش رو هم از صورت پاک کنید!

۵ـ موقع راه رفتن دیگه قر ندید یه جوری راه برید که شبیه شتر دو کوهان باشه!!!!

۶ـ اصلا مودب نباشید لاتی حرف زدن از نکات مهم محسوب میشود!

۷ـ یه وقت نکنه یادتون بره و با مانتو و روسری بیایید بیرون از خونه !

۸ـ اگه اینطوری بیرون بیایید متوجه میشید که مردم رفتارشون با شما فرق کرده!


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط سعید |

راهنمای دختر شدن

 

اگر شما یک پسر هستید و تمایل به دختر شدن دارید بهتره این رو بخونید:

 

۱ـ برید حمام و چند ساعتی وقت بزارید و بیست و سه کلیو پشم و مو رو بزنید !

۲ـ خودتون را با انواع شامپو و خوشبو کننده بشورید تا بوی گندتون بره!

۳ـ کیف لوازم آرایش مادرتون رو باز کنید و برو بریم هر چی شد!

۴ـ بجای لباس های گشادتون یه چند دست لباس تنگ و کیپ بپوشید!

۵ـ یه روسری گل من گلی سرتون کنید شاید هیکل مثل شتر را قایم کنید!

۶ـ سعی کنید موقع راه رفتن طوری قر بدید که طرف  در جا کف کنه!

۷ـ شلوار تنگ بپوشید دکمه های مانتو رو باز کنید که حسابی همه جا قابل دید باشه

۸ـ در ضمن یه وقت نکنه یادتون بره که ریش و سیبیل رو بزنید خیلی ضایع میشه!

۹ـ احتمالا بعد از اینکه اینطوری به خیابون بروید خواهید دید که دنیا نسبت به شما

کمی مهربون تر شده . مردم جور دیگری با شما رفتار میکنند. جملات بفرمایید

عزیزم . شمارت چنده . بهم زنگ بزن . خوشگله کجا میری . و خیلی چیزهای دیگه

رو به شما میگن ..............


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط سعید |

راهنمای تبلیغات تلویزیونی!!!

 

اگه محصولی دارید و میخواهید اون رو توی تلویزیون تبلیغ کنید فقط کافی

 هست تا این راهنما را بخونید تا مطمین باشید که محصول شما بهترین

فروش را میکند.

 

۱ـ اگر محصول شما کفش . بانک . لباس . ماکارانی. برنج . یا هر چیز دیگری بود

تفاوتی ندارد برای تمام آنها فقط لازم است یک فروند (واحد شمارش هواپیما) دختر

خوشگل و مامانی را استخدام کرده و بخواهید که در تبلیغات شما حضور داشته

باشد حالا میتواند این دختر خوشگل از یک گوشه تصویر عبور کند اما مطمئن

باشید که با هر بار پخش شدن آگهی ملت میشینن و کف میکنن.

توضیحات:( بچه ها سریع تر بیایید الان آگهی این دختر خوشگله شروع میشه.)

 

۲ـ اگر خواستید تبیلیغات شما چشم همه رو بگیره بهتره یه پسر هم که ترجیحا

خوشگل  باشه رو توی آگهی جا بدید مثلا اگر بخواهید تبیلغ بانک کنید

میتوانید نشان بدهید که این پسر و اون دختر خوشگله توی خیابون ها در به در

دنبال یه مکان میگردند و یه دفعه چشمشون به آگهی بانک میفته و بعد نشون بدید

که چند هفته گذشته و اونها توی یه خونه مشغول عشق و حال هستند.

توضیحات:( وام مسکن ما راهی مطمین برای تامین مکان شما )

 

۳ـ سعی کنید تا آنجا که ممکن است از تن و بدن دختره بیرون باشه تا اونجایی که

توی آیین نامه آگهی ها اجازه دادند . روسری از جلو و عقب کوتاه باشه . مو تا

اندازه مقدور بیرون باشه و یه کم از گردن . در صورت امکان بدید لباس رو

برای دختره طوری بدوزند که دیگه همه جاش قلمبه بزنه بیرون.

توضیحات:(سعی کنید فیلمبردار و عوامل پخش با جنبه باشند وگرنه دخلش اومده)

 

۴ـ برای اینکه مطمین شوید که حتما مردم از محصول شما خرید میکنند میتوانید

مقدار عشوه های خرکی رو هم به آگهی اضافه کنید و بعد عکس و صحنه های

عشوه را روی جلد محصولات چاپ کنید طوری که همه بخاطر عکس عشوه ها

بروند و محصول رو خریداری کنند.

توضیحات:( اگه اجازه داشته باشید و روی محصولات عکس سوپر بزنید چه بهتر)


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط سعید |

قلب معشوق!!!!

جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط سعید |

 

متوجه شدیم که خانم سارا صولتی نویسنده رمان هجده هزار صفحه ای

"سی جی ام ـ ویگو مورتنسن" در کما به سر می برن.

سارا در سال گذشته بر اثر یک حادثه دچار خونریزی

مغزی شدن و خوشبختانه پس از مدتی از بیمارستان مرخص شدند.

اما اکنون بعد از یک سال و به صورت اتفاقی به حال کما فرو رفت.

 

از همه شما دوستان عزیز خواهش میکنم برای سلامتی

ایشان و بهبودی هر چه زودترشان دعا کنید.

 

عکسهای سارا خانوم

 

 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سعید |

کاش مي شد خالي از تشويش شد

 

کاش مي شد خالي از تشويش شد


برگ سبز تحفه درويش شد

کاش تا دل مي گرفت و مي شکستکاش من هم يک قناري مي شدم


در تب آواز جاري مي شدم


عشق مي امد کنارش مي نشست



بال در بال کبوتر مي زدم


آن طرفتر ها کمي سر مي زدم

با قناري ها غزل خوان مي شدم


پشت هر آواز پنهان مي شدم

آي مردم ! من غريبستاني ام


امتداد لحظه ي باراني ام

شهر من آن سوتر از پروانه هاست


در حريم آبي افسانه هاست

شهر من بوي تغزل مي دهد


هر که مي آيد به او گل مي دهد

 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سعید |

شبهای سکوت

 

به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش


غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش



گله از هیچ ندارم ، نکنم شکوه ز تو



که شدم پابند و بنده ی دل سودایی خویش



به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم



همه دم نالم و سوزم ز پریشانی خویش



من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب



غزل چشم و تو ، عشق تو قصه نادانی خویش

 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سعید |

وقتی بارون میزنه

 

وقتی که بارون میزنه                پنجره رو وا میکنی

اشکای ابر چشمامو               ساده تماشا میکنی

        میگی صدای بارون و               دوست داری و عاشقشی

با بوی بارونی خاک                  یاد قدیمها می کنی

نیاز بارونی من                      زنده میشه توی نگات

پنهونی پشت پنجره           اشکی می باره از چشام

پرنده ها تو این هجوم           اسیر این قصه میشن

گلای سرخ و زرد باغ            صورت اشک من میشن

آخر این قصه میای                منو پریشون میکنی

زیر هجوم قطره ها              شرمنده از روت میکنی

نیاز بارونی من                     زنده میشه توی نگات

پنهونی پشت پنجره          اشکی می باره از چشام

 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سعید |

برج ایفل

 

یکی از شاهکارهای معماری جهان، برج ایفل است. برجی که سمبل

فرانسه نیز به شمار آمده و سالانه میلیونها جهانگرد را برای نمایش عظمت

خود به سوی این کشور جذب میکند؛ اما معمار این برج که چنین شاهکاری

 را طراحی کرده چه کسی است؟


برج ایفل به معماری شخصی با نام «الکساندر ایفل» بنا نهاده شده است.

جالب است که بدانید آقای ایفل، بنای داخلی مجسمه آزادی نیویورک را نیز

ساخته است. گفته میشود این مجسمه در ابتدا در فرانسه ساخته شده و

 سپس به آمریکا انتقال داده شده است.

 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سعید |



چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی، مثل من رفتار کن!!!

sms_1384@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

نیازمندیهای ایران


7 راه برای جلوگیری از ابتلا به آنفلوانزای خوکی
اس ام اس تبریک نوروز 88
همه چیز در مورد علی دایی
دانشجویان در ملل مختلف
خدا نصيبتان نکند
خدا نصيبتان نكند
خدا نصيبتان نكند
چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!

هفته چهارم آبان 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته دوم تیر 1384
هفته اوّل تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384

** برق قدرت (وبلاگ خودمه) **
۞ ۞ ساحل درون ۞ ۞
پرسپوليس رو عشق است
تبسم باران
سلام به روی ماهت
** آرزوهاي پرنسس کوچولو **
عکس خوانندگان
دانلود جدیدترین آهنگهای ایرانی
عشق يعني زندگي
مدل لباس
** رعنا جون **
-- عکسهای خفن ایرانی --
**راهی برای پیشرفت**
تا شقايق هست زندگي بايد کرد...
دنیای خنده
متال باز
عشق همیشگی
آرتین کوچولو و قصه هایش
** ستاره جون **
رفتم که دیگر برنگردم
هانیه خانوم
:۩۩ عکسهای خوشگل با هزار تا مشکل۩۩
عضو شو بازي كن جايزه ببر
×××(خپل)×××

RSS 2.0